سوم شخص مجرد

متن مرتبط با «شیشه ای» در سایت سوم شخص مجرد نوشته شده است

نامهu200cای به هژار

  • نیلوبلاگ

    سلام هژار احتمالا پنج شش سال است كه همديگر را نديدهايم و حالا كه در آلمان هستى، مىتوان حدس زد كه ديگر هيچگاه صورت پر جوش و خروشت را نخواهم ديد. همين، نوشتن اين نامه را سادهتر مىكند. تو يك تفاوت بزرگ با دوستان قبل از دانشگاه دارى. كسانى كه اواخر دورهی ليسانس دوباره پيدايشان مىشود و سعى مىكنند خاطرات دبيرستان را با كيفيت بالا جلوى چشمت بياورند. با همان شوخىها، لبخند را بر لبانت انتظار مىكشند و خبر مرگ معلم جبر و احتمال سال سوم را با حسرت به اطلاع مىرسانند. همهی جزئيات را به خاطر دارند. تو يك تفا...

    ادامه مطلب
  • ایستگاه کوالالامپور

  • نیلوبلاگ

    با چند نفر از دوستانم راه افتادیم به سمت کوالالامپور.xa0روی پوشش زرد حاشیهی جادهای خاکی و در امتداد تیرهای چراغ برق که سیمهایشان در آسمان بنفش مایل به سرمهای فرورفته بود، قدم برمیداشتیم. پس از بیست دقیقه به ایستگاه راهآهن رسیدیم. قهوهخانه پشت ساختمانِ ایستگاه بود و غیر از یک پیرمرد و پسربچهی هندی که آنجا را اداره میکردند، آدمی دیده نمیشد. هوا تقریبا تاریک شده بود و همهی ما احتمالا به علت گرمای هوا و بدون اینکه حرفی در این باره بزنیم، از رفتن به داخل خانه امتناع میکردیم. همه دور میزهای داخلِ کوچه...

    ادامه مطلب
  • ساپورت

  • نیلوبلاگ

    دختری که دوستش داشتم با هیجانی که کمتر در او دیده بودم، گفت: «ساپورت خریدم!» همین سه سال پیش بود. چشمهایم گرد شد و حرفی برای گفتن پیدا نکردم. احتمالا خورد توی ذوقش.xa0آخر آن موقع فکر میکردم ساپورت در انحصار طبقهی خاصی است. دستهای از آدمها که نمیدانم چه اسمی رویشان بگذارم. همینهایی که زودتر از همه به مُد تن میدهند. اولینها. مادرم اگر بود میگفت: «بیحیاها!»ساپورت اما خیلی سریع طبقهها را درنوردید و رسید بیخ گوش مادرم. الان دیگر زنِ برادرم هم ساپورت میپوشد.بعدتر مانتوهای جلوباز ظاهر شدند. اوایل فکر م...

    ادامه مطلب