ناصرخسرو

خرید بک لینک

دیروز رفتم ناصرخسرو. میدانید ناصرخسرو کجاست؟ در یک کلمه خلاصه میشود: دارو.
من تاکنون گذرم به ناصرخسرو نیفتاده بود. اما دوستانی دارم که زیاد اینجا سبز میشوند. یکی ترامادول مصرف میکند و دیگری معتاد به ریتالین است. ترامادول نئشه میکند و ریتالین تمرکز را زیاد میکند. دومی ریتالین را برای نوشتن پایان نامهی ارشدش شروع کرد ولی بعد از دفاع هم، قاشق و ورق سفید کاغذ و لوله خالی خودکار را کنار نگذاشت. با قاشق قرص را خرد میکند و با لوله اسنیف. اسنیف یعنی اینکه گرد را از دماغ میکشند و مستقیم میفرستند توی مغز. ترامادول اما همان کار تریاک و شیره را تمیزتر و محدودتر انجام میدهد. مسکن است و جسم آدم حال میآید. البته دوست من اگر تریاک یا شیره هم به دستش برسد، میکِشد. یک بار برای اینکه مرا ترغیب کند ، گفت: «دیدی بعضی وقتا که میخوابی، خیلی حال میده... ولی چه فایده؟ خوابیدی، اصن چیزی نمیفهمی. تریاک کارش همینه. خوابش خیلی حال میده و وقتی میخوابی لحظه به لحظهی لذتش رو درک میکنی.»
یک ساعت زودتر از محل کار خارج شدم و متروی امام خمینی پیاده شدم. از آقای پلیس پرسیدم: «واسه ناصرخسرو از کدوم خروجی باید برم؟» گفت:«تو کولهات چیه؟ داروئه؟» ترسیدم و خندهام گرفت. گفتم:«فقط واسه اینکه گفتم ناصرخسرو؟» گفت:«نه، اینجا اوضاع قاراشمیشه!» زیپ بزرگش را باز کردم. خلوت بود. گفت:«بفرمایید...» همیشه حس میکنم ایستگاه امام خمینی درازتر از بقیه است ولی امروز فهمیدم سالن فروش بلیطش هم از همه بزرگتر و پیچیدهتر است. پلهها را بالا آمدم و از جلوی ساختمان بزرگی که هیچ شباهتی به توپخانه ندارد اما همانقدر ترسناک است، راه افتادم. هر چند قدم یک نفر میگفت:«جَوون دارو؟»
وارد خیابان ناصرخسرو شده بودم که از دو مرد میانسال پرسیدم: «راستهی دوربین و اینا کجاست؟» گفت: «از یه کم پایینتر شروع میشه» و با خندهای پنهان و اشارهی انگشت اشاره به زمین، اضافه کرد: «ولی راستهی دارو همینجاس!»

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 17:24 توسط مسعود قادری آذر |
سوم شخص مجرد...

ما را در سایت سوم شخص مجرد دنبال می‌کنید

برچسب: ناصرخسرو, نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:16

صفحه بندی