ششِ سمت راست-پايين را كشيدند و ٣٠٠ هزار تومان از من گرفتند. يك دندان پزشكى خيريه نزديك خيابان جمال زاده بود. گفتم: «ببخشيد. چرا به شما ميگن خيريه؟» گفت: «ما ٢٠ درصد از جاهاى ديگه ارزون تريم.» خواستم بپرسم: «٢٠ درصدِ چقد؟» كه دهانم سِر بود و زبانم نچرخيد.
من قبلا هم گذرم به جمال زاده افتاده بود. سال ٩١ بود و تازه فوق ليسانسم را در دانشگاه تهران شروع كرده بودم. از مدرسان شريف زنگ زدند و از من خواستند به عنوان ويراستار برايشان كار كنم. كجا؟ ابتداى جمال زادهى شمالى. روزى ٩ ساعتميرفتم آنجا و كتابهاى كنكوريشان را ويرايش ميكردم. من از آن موقع تاكنون شغل هايى در سيدخندان، طالقانى، جردن، انقلاب، بهشتى، جمهورى، پونك، خاك سفيد و ميدان آزادى داشتهام. اصلا تصور نمىكنم بتوانم بيش از يك سال سر يك كار بمانم.
مدرسان شريف ١١ روز پس از استخدام، به دليلى كه هيچگاه ندانستم عذرم را خواستند. خانم منشى كه بينى و پوستهاى اطرافش را طى يك عمل جراحى برداشته بود، ١٦٥ هزار تومان گذاشت كف دستم و مرا به سمت خروجى هدايت كرد.
از دندان پزشكى تا مدرسان شريف راهى نبود. سرعتم را كم كردم تا داخل ساختمان را ببينم. درحالیکه یک دستمال کاغذی را جلوی دهانم گرفته بودم، جلوی در ورودی متوقف شدم. منشى ترسناك هنوز همانجا بود و داشت با پسر جوانِ كوله بر پشتى صحبت ميكرد.
ما را در سایت سوم شخص مجرد دنبال میکنید
برچسب: خیریه, نویسنده: بازدید: 87